Friday, May 14, 2010

باران

....مرد تمام شب ، تمام هفته ، تمام ماه و سال و سال ها

اما نیافت !

...پس بیهوده رفت

و در راه رفت پی جاده نرفت ، فقط رفت

چون نیافت باز هم رفت

روز و هفته و ماه و سال ها

صدای برگ های زیر پایش صدای پاییز

سردی پاهایش برف زمستان

خیسی شانه هایش باران بهار

او باران را می دانست

شب ها و هفته ها و ماه ها و سال ها بارانی بود

گریه کن ای دوست باران نزدیک است

No comments:

Post a Comment