Thursday, June 17, 2010

تولد 4 سالگی





امسال سال چهارم تولدت شده که من بدون تو تولدت رو به خودم تبریک میگم



و به امید نزدیکی روز دیدار به یاد 3 سال زندگی در کنار هم برات اشک می ریزم



گر چه آسمون هم به عشق من نسبت به بارون پی برده و در این روز غمناک به یاد غم از دست دادنت داره می باره



به امید دیدار دوباره



فقط برای صدیقه

Tuesday, June 8, 2010

تنهایی




خسته و تنها در این شهرم و دلداری نیست


غم بی هم نفسی کشت مرا در این شهر


--------------------------------




تولد تلخ




این چه تولدیست که جای ارمغان خوشحالی و سرور ، غم رو برای من کادو میکنه؟



همه دیگه فهمیدن خردادبرای من شده ماه غم. ماهی که توش به گذشته بر می گردم که چرا از دست دادمت



چرا بایدتولدت رو فقط برای خودم یاد آوری کنم؟ چرا نیستی که بهت تبریک بگم؟



کاش الان بودی نه اون موقع. الانی که احساس میکنم میتونم نگهت دارم. کاش بودی



کاش روز هایی که با هم کنار دریا قدم می زدیم رو الان داشتم تا به جای قدم زدن از عشقم صحبت کنم



از عمق علاقه ام . از این که چرا 4 سال بعد جدایی از تو هنوز کسی بیشتر از چند ماه با هام نمونده



از این که هیچ کس نمی تونه جای تورو برام پر کنه



از اینکه دارم حسرت روزهایی که با تو بودم و ارزش تو رو ندیدم رو می خورم



از اینکه جا هایی که با هم تو برف و بارون و گرما قدم می زدیم رو یاد خودم می آرم



از این که بی تو زندگی نکنم



شمع امید به سوی خاموشی نهایی



در جستجو برای تنها ره رهایی



تشنه لب سرابی



خشکیده در حبابی



شنزار و باد و طوفان



راه نجات ایمان