Wednesday, May 26, 2010

باز هم فردمنش







گفتم نرو .. با رفتن



هیچی درست نمی شه



بمون به فکر چاره باش



به فکر ساختن زندگی. دوباره باش



گفتم! نگفتم؟! نگو نه؟



!تنهات نذاشتم .. نگو نه



اینو خودت هم می دونی



!دوست که داشتم ! نگو نه



بمون شکوفه وا شه



از خواب زمونه پا شه



بمون بذار حرف بزنیم



یه راه تازه ای هست



شاید نسیب ما شه؟



رفتن یه راه کهنه است



راه نه واسه هر کس



بمون بذار حرف بزنم



یه راه تازه ای هست



شاید نره به بنبست



پاییز اگه زندگیمون



بازم بهاریش میکنیم



نگو که راه دیگه نیست



بمون یه کاریش میکنیم



رفتن یعنی شکستن



رو دیواریی زندگی



شعار مرگ نوشتن












روزگاری بود که با آهنگ های فردمنش شب ها رو صبح میکردم تو فرودگاه رشت. خودشم میدونه که عاشقم
به امید روزی که بر گرده





پاییز اگه زندگیمون



بازم بهاریش میکنیم

Tuesday, May 25, 2010

روزهایی که با فردمنش بودم







الان که می خوام این و بنویسم چشام درست نمی بینه. همه چی تار شده یرام.








دلت گرفته




فلبت شکسته




راه امیدت




هنوز نبسته




اون بر میگرده ... گریه نکن




اشکات و پاک کن خدا بزرگه




اون بر میگرده




گریه نکن

Sunday, May 23, 2010

خاطره ای از مصدق




Text Colorتو به من خندیدی و نمی دانستی من




به چه دلهره از باغ همسایه سیب را دزدیدم




باغبان از پس من تند دوید




غضب آلوده به من کرد نگاه




سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک




و تو رفتی و هنوز ،




سالهاست که در گوش من آرام آرام




خش خش گام تو




تکرار کنان میدهد آزار م




و من اندیشه کنان ؛




: غرق این پندارم




که چرا خانه کوچک ما




سیب نداشت ، سیب نداشت

Friday, May 21, 2010

باران 2










بازم داره باروون میاد .. می شنوی؟




آره می شنوی؟




یادته کنار همدیگه به صداش گوش می دادیم؟




حالا هرکدوم پشت شیشه پنجره های دور از هم




من اینجا




تو اونجا




داریم به این بارون بی نت گوش می دیم




اما یادت نره هر دومون نت های یک بارون بودیم




نت های یک بارون بودیم




شبهای بارونی




غم می شه زندونی




حس رفتن زیر بارون




بدون بارونی




زیر نورک چراغی




که سر کوچه ماست




دیدن بارون قشنگ




اینا دل خوشی ماست




شما این روزا تو بارون بگو با کی قصه داری




واسه دیدن کودوم چشم تو این روزا دل شوره داری




من و که تنها گذاشتی زیر این بارون بی نت




از خودت می خوای بسازی واسه کی دوباره یک بت؟




از همون لحظه اول شما بارونی نبودی




... من ساده فکر می کردم نتک بارونی بودی
















Friday, May 14, 2010

باران

....مرد تمام شب ، تمام هفته ، تمام ماه و سال و سال ها

اما نیافت !

...پس بیهوده رفت

و در راه رفت پی جاده نرفت ، فقط رفت

چون نیافت باز هم رفت

روز و هفته و ماه و سال ها

صدای برگ های زیر پایش صدای پاییز

سردی پاهایش برف زمستان

خیسی شانه هایش باران بهار

او باران را می دانست

شب ها و هفته ها و ماه ها و سال ها بارانی بود

گریه کن ای دوست باران نزدیک است