
به یاد روز های از دست رفته
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه
کی میدونه تو دل تاریک شب چی می گذره
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
من اسیر سایه های شب شدم
شب اسیر تور سرد آسمونه
چرا پس ستاره ی من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه می رسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودش رو این ور و اون ور میزنه
تو رگهای خسته ی سرد تنم
ترس مردن داره پر پر می زنه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه در ها به روم بسته شده
No comments:
Post a Comment